X
تبلیغات
ღ♥ღ تـپـــش قلـبــــم براي تــــوღ♥ღ


ღ♥ღ تـپـــش قلـبــــم براي تــــوღ♥ღ


آیا میدانید با نوشتن نظر چیزی از شماکم نمی شود؟؟
آیا میدانستید زیباترین جای وبلاگ نظر گذاشتن آن است؟؟
آیا میدانید بانوشتن نظر پولی از شما کم نمیشود؟؟
آیا میدانستید با نظر گذاشتن دل نویسنده را شاد میکنید؟؟
آیا میدانستید بانظر گذاشتن دکمه کیبرد شما خراب نمی شود؟؟
آیا میدانید نظر گذاشتن باعث کوتاه شدن عمر شما نمیشود؟!
آیا میدانید نظر گذاشتن فقط چند ثانیه طول میکشد؟!
آیا میدانید نظر گذاشتن باعث شادی دل ادمین و بالارفتن انگیزه وی میشود و 1 در این دنیا و
100 در آخرت ثواب دارد؟!
آیا میدانید خرابی ماوس به خاطر نظر گذاشتن نمیباشد
اگه همه اینها رو میدونی پس نظر رو بذار دیگه

میگم اگر وقت کردید محض تست کیبوردتون هم که شده یه کامنتی بزارید!
به خاطر خودتون میگم...! می ترسم یه وقت کیبوردتون جلبک ببنده!!!:))

امروز میخوام
ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﻌﻠﻮﻟﯿﻦ رو
ﺑﻪ همه ی افرادی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ نظر گذاشتن واسه پست های منو ﻧﺪﺍﺭﻥ
تبریک بگم




برچسب‌ها: ایا میدانید, نظر, کامنت
نوشته شده در جمعه 15 شهریور1392ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑|

اینکه پسرا مشکل “چی بپوشم؟” ندارن
ربطی به ژنتیک و … نداره
کلا یه دست لباس تمیز بیشتر ندارن
گاهی کسی را دوست داریم اما او نمیفهمد

.
گاهی کسی ما را دوست دارد اما ما نمیفهمیم

.
خلاصه یه مشت نفهم دور هم جمع شدیم تشکیل اجتماع دادیم !
اگه یخچال خونمون شعور داشت باید میفهمید که الان باید توش سالاد ماکارونی باشه ....
بوخوداااا
--------------------------------------------------
همسایمون اسمش “طلا”ست

توی “نقره” فروشی کار میکنه

تازگیارفته برنزه کرده…!

فکرکنم اخر با مِسی ازدواج کنه
دختر خانوما اگه نفهمیدین داستان براتون توضیح بدم!! 
تعارف نکنید!!!!
من انتظاری هم ندارم که شما درک کنید!!
اگه فهمیدین داستان چیه لطفا نظر یادتون نره!!-----------------------------------------
نصف جذابیت دخترا به ترسو بودنشونه

دختری که سوسک بکشه به درد زندگی نمیخوره !
--------------------------------------------------
-----------------------------------------------
یکــی از آپشن هایی که پسرا دارن اینــــه که
شکست عشقی میخورن در حد خودکشی !!!
بعد
.
.
.
.
دختر خوشـــگل مــیبینن میگن جوووون
خوبیه کلیپس اینه که میتونی دخترو از پسر تو دانشگاه تشخیص بدی

لامصب جزو معدود راهای باقی موندس
---------------------------------------------

مراحل ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﺎ ﻭﺳﻂ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ

ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺗﻮ ﺍﯾﺮاﻥ...
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ . ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﺟﻠﻮ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ
ﭼﭗ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ . ﺩﻭﻗﺪﻡ ﺟﻠﻮ .
ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ . ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻂ
ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ . ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﭼﭗ . ﺯﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺭﺭﺭﺭﺗﺖ
ﺍﻧﺎ ﻟﻠﻪ ﻭ ﺍﻧﺎ ﺍﻟﯿﻪ ﺭﺍﺟﻌﻮﻥ
----------------------------------------------------
مـورد داشـتیـم بـه پـسـره گفـتـن چـرا هنـوز ازدواج نکـردی؟؟!!

گفـتـه :آخـه هنـوز کیـلیـپس آرزوهـامـو پیـدا نکـردم...

اصن یه وضییییی
-------------------------------------------------------
دقت کردین یه وقتایی هم تا آماده میشی که نظرتو بگی
یهو بحث عوض میشه و پشم میشی !؟
----------------------------------------------------
از بس که این چند وقته مطالب عاشقونه خوندم،
همش فکر میکنم یکی منو ول کرده رفته !

خیلی وقت بود نبودما راستش اصلا حس وبلاگ نویسی  نداشتم 

نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1392ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

فرانسه:

پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم!

دختر: با کمال میل موسیو!

ایتالیا:

پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم!

دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با

کمال میل می پذیرم!

انگلیس:

پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم!

خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم!

دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!

ایران:

پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ...

پـــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ...

ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ...

ســــــــــــس ... ســـــــــــــــــــــــــــــــــــس ...

پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ...

هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ!

دختر: خفه شو! کصافطِ عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری

راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس!

شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی!

ساعت 10 زنگ میزنم!

ولنتاين :

آیناز - کوکب - صغری،کبری، فریده- آرزو- مهسا- پریسا- شبنم- رویا - زهرا - روژینا- جانانه - فرزانه- نازنین- رها - مینا- سعیده- شیما- سوسن - سنبل - لاله- سحر- بنفشه - نجمه- غنچه - شکوفه - مهین - بهاره - لیلا و غیره ی عزیزم ! آنگاه که چشمم به چشمان شماها افتاد چمن ها حرکات موزون کردند و ستاره ها آنقدر خاموش و روشن شدند که سوختند و کلاغها عاشقانه شروع به قار قار کردند و خلاصه از این تشکیلات ... ای تک ستارگان آسمان بنده ولنتاین را بهتان تبریک می گویم و از عشقهای عزیزی که اسمشان از این لیست جا افتاد عاجزانه معذرت می خواهم .

شاهزاده اسب رویاهای شما گضنفر

دختره تو وبلاگش پست گذاشته : آفرینش پسر ها اصلاً شوخیه باحالی نبود !.!.!.!.!

.

.

.

پسره اومده نظر گذاشته: ولی خـلـقـت دخـتـرا خیلی باحال بود،کلی خندیدیم =))

آقاپسرایی که زیر ابرو برمیدارید!

روز زن رو البته باکمی تاخیر بهتون تبریک میگم!!

امیدوارم سال دیگه با ساپورتاتون در خیابان ها دلبری کنید!!!

یهﺩﻭﺳﺖ پــــسر ﻧﺪﺍﺭﻡ

.

.

ﺩﺭ ﻋﻮﺽ

..

ﺧﻄﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﺭﮊ ﺩﺍﺭﻩ ... |:

ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ... |:

ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻪ

"" ﻗلبمو ﺑﺸﮑﻮﻧﻪ""

ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﻬﻢ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﻪ ...

و هزاران جوایز نقدی دیگر!!!

خخخخخخخ

به اعصابم روغن زدم اين دفعه کسی روش راه رفت با پشت بخوره زمين ^_^

نخند جدی گفتم


برچسب‌ها: مخ زنی, سرکاری, ولنتاین, وبلاگ, خفن
نوشته شده در جمعه 15 شهریور1392ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

معلم تاریخ :بگو ببینم در قلعه ی سلاسل را چه کسی شکست؟

دانش آموز با گریه :آقا بخدا ما نشکستیم..!

معلم تاریخ به ناظم مدرسه :میبینی وضع این بچه رو؟

ناظم :آقای معلم من خانواده این بچه رو میشناسم بچه خوبیه مطمئنم این نشکسته...!

:|

داداشم تو توالت بود… یک هو یکی محکم زدم به در … گفت بله … ؟

گفتم اه تو اونجایی !؟!؟! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته …

لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل

 

 

 

ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﯾﮏ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻋﻨﻮﺍﻥ: " ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ." ﺣﺎﻻ ﮔﯿﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﻨﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﺍﺕ ﻧﻤﯿﺪﻡ. . . . ﺍﻵﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﺭﺗﻦ ﻟﯿﻨﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﺍﯼ، ﮐﻨﺎﺭ ﺟﻮﺏ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﭘﺴﺖ ﻣﯿﺬﺍﺭﻡ

 

 

معلم دینی پااااارسال یه بار سرکلاس

ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭ ﺑﯽ دلیل ﺧﻠﻖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ

ﺑﻌﺪﺵ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ :l

رفتم پرنده فروشی میگم اقا قناری های نرومادتون کدومان. میگه میخوای بخری .گفتم پ ن پ مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه...

داداشم نوجوون بود میرفت باشگاه کونگ فو و کشتی, منم اون موقه ها بچه بودم

هر وقت که تو باشگاشون یه فن جدید بهشون یاد میدادن میومد تو خونه رو من اجرا میکرد

منم به ازای هر فن پول میگرفتم

یعنی از کوچیکی من با این سختی پول درمیاوردما

 

 

 

پشت نویسی کارت عروسی قلی :

حاج حسنعلی و خانواده محترم ، بجز پسر وسطی کرمعلی کصافط بی تربیت...

خاک تو سرتون با اون بچه تربیت کردنتون ، اصلا نمیخوام بیاید

قلی داشته با نامزدش بلال میخورده،یه بلال رو بر میداره نشون نامزذش میده و میگه: قدرت خدا رو میبینی!؟ زمان پیامبر این اذان میگفته!

والا:))


برچسب‌ها: معلم, مدرسه, کلاس, دانش اموز, پ ن پ
نوشته شده در جمعه 15 شهریور1392ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

فرانکلین :

ازدواج مثل شهر محاصره شده است،کسانی که داخل شهرند سعی دارند از آن خارج شوند و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند.

فرانسیس بیکن :

زندگی زناشویی مثل تاُتراست،مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند در حالی که زن و شوهر با پشت صحنه در هم ریخته و پرماجرا برای آن سروکار دارد.

سامرست موام :

تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را از هم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریباُ هر چیز کوچکی می تواند سبب جدای آنان شود.

سینگر لوییس :

مرد با ازدواج،روی گذشته اش خط میکشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.

هلن دولان :

قبل از ازدواج ،مرد قبل از خواب به حرف های می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج،مرد قبل از اینکه شما حرف

بزنید به خواب می روند.


برچسب‌ها: ازدواج, پیوند, ازدواج چیست, ازدواج ازدیدگاه بزرگان, نظریه های مختلف درمورد ازدواج
نوشته شده در جمعه 15 شهریور1392ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

رنج بردن بیش تر از مردن جسارت می خواهد

ناپلئون

نعمت های خود را بشمار نه محرومیت های خود را

دیل کارنگی

به زبان اجازه مده قبل از اندیشه ات به را افتد

شیلتون

نتیجه ی اراده ضعیف ، حرف است و نتیجه اراه قوی ، عمل

گوستاولوبو

حق با افراد شناخته نمی شود ، حق را بشناس تا اهل آنرا بشناسی

امام علی (ع)

سزاوار است که آدمی نگهبان نفس ، مراقب دل و نگهبان زبان خویش باشد

امام علی (ع)

عفو در قدرت ، نشانه دلیری است

ابوعلی سینا

فصل بهار ، روح زمانهاست .

امام رضا(ع)

انسان هم می تواند دایره باشد و هم خط راست .انتخاب با خودتان است ، تا ابد دور خودتان بچرخید یا تا بینهایت ادامه بدهید

وقت خود را آنقدر براي تحليل و تفكر براي كار ديگران صرف نكنيم كه از كار و هدف خود باز مانيم ؛ چه بسا كساني به عمد در حضور ما اشتباه مي كنند كه ما را از ادامه راه درست و پرسودمان باز دارند !!!!!!

**************************************************

واحد فاصله (( متر)) نیست ، اشتیاق است .اگر مشتاقش باشی حتی یک قدم هم فاصله ای دور است

**************************************************

استاد مطهری می گوید در قانون خلقت مرد ،مظهر نیاز و طلب و خواستاری و زن ، مظهر مطلوبیت و پاسخگویی آفریده شده است.

استادمطهری،سخنان مطهری،امام،ابوعلی سینا،امام علی(ع)


برچسب‌ها: استادمطهری, امام, ابوعلی سینا, امام علی, سخنان مطهری
نوشته شده در جمعه 15 شهریور1392ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسیش آبله

سختی گرفت وبستری شد.نامزد وی به عیادتش

رفت وپسرک در میان صحبتهایش از درد چشم می نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند

مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد

چشم مینالید.موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورتش که آبله آنرا از شکل انداخته بود

و شوهر هم که کور شده بود... مردم میگفتند چه خوب

عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. بیست

سال بعد از ازدواج شان آن زن از دنیا رفت مرد عصایش

را کنار گذاشت و چشمانش را گشود همه تعجب کردند

و علت را ازش پرسیدن.مرد گفت "من کاری جز شرط عشق

را بجا نیاوردم"


برچسب‌ها: شرط عشق, عشق, گالری عکس, دانلودعکس, یه وبلاگ پراز عکس
نوشته شده در جمعه 15 شهریور1392ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟

به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟

زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

 

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟

شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

 

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟

با استعداد

 

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟

من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

 

پسره میره خواستگاری یه دختری،بابای دختره میگه : نه ازت مهریه میخوام، نه خونه، نه ماشین ،بیکارم بودی مهم نیست... یه لپ تاپ میذاره جلو پسره میگه: فقط فیس بوکتو باز کن ببینم!

 

کسی که دوست دختر 103 کیلوییش رو جوجو صدا میکنه چیزی برای از دست دادن نداره، سر به سرش نذارید :|

 

 

پسره نوشته : بايد دامپزشك باشي تا بفهمي بعضيا چشونه !

كامنت گذاشتم : چت شده ؟

بلاكـم كرد :| :|

آيــــا بي دليل بلاك كردن دامپزشكان كـار خوبيست ؟

 

زن خودش را زیبا می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد،

تکامل یافته تر از مغز اوست

امروز اومدم به یکی بگم غصه نخور رفیق، بـدهی واسه مَرده، بعد یه لحظه زیر ابروهاشو دیدم و گفتم خدا بزرگه خواهر، درست میشه

انواع مرد: اروپایی:یه زن داره یه دوست دختر(زنشو بیشتر از دوست دخترش دوست داره) امریکایی: یه زن داره یه دوست (دوست دخترشو بیشتراز زنش دوست داره) ایرانی:یه زن داره سی تا دوست دختر(ننه اش رو از همه بیشتر دوست داره)

 

هم اکنون نیازمند جنبه هایتان هستیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: بمب خنده, فقط خنده, جمله های توپ, زیرابروبرداشتن پسرا, تیکه به پسرا
نوشته شده در شنبه 9 شهریور1392ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدند هیچ نمی‌توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدا م بهتر مستجاب می‌شود به گوشه‌ای‌ از جزیره رفتند. نخست، از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه‌ای بر آن، آن را خورد. اما مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت وبه مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ‌کس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی‌ای آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند .پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت‌های الهی را ندارد، چرا که درخواست‌های او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است. زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان رسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می‌کنی؟ پاسخ داد: این نعمت‌هایی که به دست آورده‌ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده‌ام. درخواست‌های او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد. صدا آمد و مرد را سرزنش کرد

اشتباه می‌کنی. زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت‌ها به تو رسید. مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟ پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته‌های تو را اجابت کنم

باید بدانیم که نعمت‌هایمان حاصل درخواست‌های خود ما نیست، نتیجه دعای دیگران برای ماست



برچسب‌ها: رمان, رمان کوتاه, رمنا های زیبا, رمان های قشنگ, رمان های جدید
نوشته شده در شنبه 9 شهریور1392ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |


مي خواستم برات گريه كنم

جونموبرات فداكنم

توسرنوشت من و تو

دوري وجداييه، پس ديگه برو

ديگه نگو عاشقتم،ديگه نگودوسم داري

مي گي چراتنهام مي ذاري،چونندارم باتو كاري

تويه خيالاتمون

گفتي نروبامن بمون

اما من ازدرجدايي خوندم رفتم از پيشت،دم نزدم

ببخش كه غرورتوشكستم

رفتم و به پاي عشقت نشستم





نوشته شده در شنبه 9 شهریور1392ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

زندگی این است...
William Shakespeare Said :

ویلیام شکسپیر گفت :

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم

Expectations always hurt ...
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

Life is short ...
زندگی کوتاه است ...

So love your life ...
پس به زندگی ات عشق بورز ...

Be happy
خوشحال باش

And keep smiling
و لبخند بزن

Just Live for yourself and ..
فقط برای خودت زندگی کن و ...

Before you speak ؛ Listen
قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن

Before you write ؛ Think
قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن

Before you spend ؛ Earn
قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

Before you pray ؛ Forgive
قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش

Before you hurt ؛ Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن

Before you hate ؛ Love
قبل از تنفر ؛ عشق بورز

That's Life …
زندگی این است ...

Feel it, Live it & Enjoy it
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر




نوشته شده در شنبه 9 شهریور1392ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

ازم پرسید:تاحالاعاشق شدی؟؟گفتم:آره

گفت چندبار؟؟گفتم:یکبارگفت:پس میدونی

عشق اول هیچوقت ازیادنمیره؟؟گفتم:آره

مطمئنم!!گفت:چه جوری باهاش آشناشدی؟؟

گفتم:ازبچگی باهاش بزرگ شدم تاچشم باز

کردم تاالآن اونودیدم!!گفت:باهاش درارتباطی؟؟

گفتم:آره همیشه باهمیم!!بغض کردم ک گفت:

بهش میرسی؟؟اشکم سرازیرشدگفتم:آره

گفت:منم عاشقم خیلی میخواستمش زیبابود

ولی نرسیدیم!!گفت:خوشبحاله عشقت چقد

خوشبخته ک توروداره واینقدعاشقشی!!گفتم:

من خوشبخترم ک اون عاشقمه!!گفت:حالاکی

هست اسمش چیه؟؟خوشگله؟؟گفتم:مطمئنم

ازعشقه توخوشگلتره اسمش رحمان،رحیم،حمید،

زیاده اسماش ولی من صداش میزنم خدا...




نوشته شده در شنبه 9 شهریور1392ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

خصوصیات پسرها

1.چشماشون بیشتر از عقلشون کار میکنه!

2-تا یه دختر خوشگل می بینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش.

3-چشمك جزو تیك عصبیشونه.

4-اصولا هفته أی 1 بار شكست عشقی می خورن.

5-اگه یه روز متلك نگن زبونشون میخ در میاره.

6-دوستت دارم جزو حرفای روز مرشونه.

7-زبان باز ترین و پاچه خوار ترین موجودات روی زمین هستن

 

قلب پسرا مانند پارکینگی میمونه که هیچوقت

تابلوی ظرفیت تکمیل است بر روی آن نصب نمیشود!

 

به خدا میگن چرا اول مرد رو آفریدی بعد زن رو؟

میگه:شماهم وقتی می خواین چیزی بنویسید

اول چکنویس می کنید بعد پاکنویس:))

 

##آدما شاید پسر باشن اما پسرا هیچوقت آدم نمیشن##

 

پسرا هجده ماه میرن خدمت، اندازه ۱۸ سال خاطره تعریف می کنن!

لامصبا همشونم قهرمان پادگان بودن !

 

طبق آخرین تحقیقات مشخص شد که

مردان خوب ، همان مردان بدی هستند که هنوز لو نرفتند !

مرد مثل همان خروسی است که خیال می کند

خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود !

مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن !

خوباشون که قبلا اشغال شده ، بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم

بهترین انتقام از زنی که شوهرتون را از چنگتون در آورده چیه؟

بذارین شوهرتون مال اون بمونه !

دخترا دنبال یه پسر می گردند که 1000 آرزوشونو بر آورده کنند

پسرا دنبال 1000 تا دختر می گردند که یه آرزوشونو بر آورده کنند !!!

 

.

این دخترا واسه چی اینقدِ حساس شدن ؟زنگ زدم به ساناز تا اسم سارا رو شنید قطع کرد ؛ همش به خاطر این نیلوفره که حواس واسه آدم نمیذاره ، گیر داده میگه لاله کیه ؟ گفتم منظـورت لادنه ؟ اونم قهر کرد …اصن ولشون کن بابا … بذار یه زنگ بزنم به شادی چون فقط اون و مهسا و نسترن و سمیرا و شیما منو درک میکنن !

 

ابروی خر رو برداری آهو میشه؟ نه خدایی میشه؟ نمیشه دیگه !

نکن برادر من نکن !!!

 

لطفا فقط باجنبه ها نظر بدن


برچسب‌ها: كل كل, كل كل دختر وپسر, ضدپسر, آنتي بوي, جوك هاي باحال
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1392ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

مردمی که بیشتر ورزش میکنند ، بیشتر عمر میکنند ….

اما چند سال بیشتر را در باشگاه عرق میریزند !

.

یه پشه مشاهده کردم تو اتاق.رفتم یه دماسنج آوردم نشستم جلوش نشونش دادم

و باهاش منطقی بحث کردم که هنوز سرده هوا.اونم قبول کرد و رفت !

.

یکی از دوراهی‌های زندگی وقتی‌ است که نمی‌دانید

در شیشه‌ای مقابل‌تان را باید «بکشید» یا «فشار دهید»!

.

دوست عزیز، در هنگام دروغ گفتن حداقلِ شعور را برای مخاطب خود متصور شوید !

مچکرم …!

 

دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو!

 

اگه یه موقع از جلوی خشکبار فروشی رد شدی،چشمت به پسته افتاد دلت شکست،مارو هم دعا کن

یه بار رفتم دست کشیدم رو آفتابه ، ازش یه غول اومد بیرون بهم گفت آرزو کن گفتم یه خونه میخوام , گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه می خوابیدم !!؟؟ خیلی منطقی بود لامصب

یه بارم با مخاطب خاصـــــم رفتیم کــــوه لبه پرتگــــاه پاهاش سُر خورد دستاشـــو گرفتم که نره اما یاد این جملـــه افتادم که میگه عشقتـــــو رها کن اگه برگشت که مال توئه اگه نه از اولــــم مال تو نبوده منم دستاشــــو رها کردم دیگه برنگشت یعنی منـــــو نخواست بیشعور !

 

.

یه مثل کامپیوتری هست که میگه :

حال ما اینــقــدرا هـم خوب نیست ، فـتـوشـاپــه !

 

وضعِ نت یه جوری شده که ،

هفت هشت تا تب باز می کنی،

بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون

سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..!

والاااااا ….

.

یارو کتاب نوشته , چگونه ۱۲۰ سال عمر کنیم , بعد خودش تو ۶۷ سالگی مرده !!!

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه :خخخخخ

پدر : پسرم هروقت من رو اذیت می کنی یکی از موهای سرم سفید می شه. پسر : پس برای همینه که بابا بزرگ تمام موهای سرش سفید شده

 

حیف نون ظهر از سر کار برگشت خونه

دید خانومش نهار درست نکرده

از عصبانیت سرشو کوبید به دیوار

یهو یادش اومد مجرده !!!

 

یارو زنگ زده بود رادیو میگفت، پیغام من به اوباما اینه که اگر روزی صد تا موشک بزنی به تهران ما یک قدم عقب نمیریم!

مجری پرسید از کجا تماس میگیرید؟

گفت: فیروز آباد فارس!

آقــا واقعـــاً مــن مــونـــدم !

جمعیـــت دختــــرا ایــنــقــــد زیـــاده .. پــس چــرا شمـــاره شــانـسـى میــگیــرى هــمـش پـســر جــواب میــــده

 

توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی "غلط کردم" هم بزارن

 

 

 

 


برچسب‌ها: جوك هاي توپ, جوك هاي باحال, جوك هاي خنده دار, مطالب خنده دار, باحال
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1392ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |

 

 

- اعتراف می کنم که: امشب بعد از 1 سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم. بارها دیدم که داره مسواک می زنه اما به محض اینکه بعدش می رم مسواک بزنم مسواکش غیب می شه. خب زیاد پیچیده نیست از مسواک من استفاده می کرده!

- اعتراف می کنم که: هفته قبل یکی از فامیل هامون اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود. من رو برد که از سوپرمارکت سر کوچه سیگار بگیریم. منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یک دونه اسپری مو بدید. بنده خدا پرسید این چیه؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره!

- اعتراف می کنم که: اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!

- اعتراف می کنم که: تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون. ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!

- اعتراف می کنم که: تا سن 13-12 سالگی با روسری می نشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم. زیاد می خندید، فکر می کردم بهم نظر داره.:D

- اعتراف می کنم که: بچه که بودم خیلی وراج بودم. برای همین تا از مدرسه می اومدم همه خودشون رو به خواب می زدن.

- اعتراف می کنم که: رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جای اینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!

- اعتراف می کنم که: اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم.

- اعتراف می کنم که: بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده. وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمی شه کلی کیف می کردم. حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد.

- اعتراف می کنم که: 2 ماه به همه گفتم خطم سوخته. خواهرم نگاه کرد دید سیم کارت رو برعکس انداختم تو گوشی.

- اعتراف می کنم که: مامان بزرگ خدا بیامرزم توی 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه می کردن. جمعیت هم زیاد بود. من و داداشم تو بغل هم داشتیم گریه می کردیم. اشک فراون بود و خلاصه جو گریه بود. یکهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی! این رو که گفت کل خونه رفت رو هوا... حالا خندمون قطع نمی شد.

- اعتراف می کنم که: یکی از شب های قدر ساعت 4 صبح داشتم از مسجد برمی گشتم خونه، توی کوچه مون دوستم رو از پشت دیدم که داره لواشک می خوره و هدفون تو گوششه. گفتم حالش رو بگیرم، دویدم و با تمام قدرت یه اردنگی نثارش کردم. برگشت و با چشمانی بهت زده نگاهم کرد. چند ثانیه تو چشمای همدیگه خیره شده بودیم، به خودم گفتم: اه این که امیر نیست!

- اعتراف می کنم که: من نماینده کلاسم و هفته پیش امتحان باکتری شناسی داشتیم. قبل از اومدن استاد عکس باکتری رو کاملا خنده دار رو تخته کشیدم و نوشتم بچه ها امتحان باکتریه. وسط امتحان، استاد باکتری دست گذاشت رو شونه ام و گفت: من این شکلی ام؟ من هم هول شدم گفتم بله. دیدم مثل عقاب بهم زل زده. اومدم درستش کنم گفتم بچه ها اینجوری میگن. فکر نکنم کسی از 8 نمره بیشتر از 3 بگیره!

- اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.

-

- اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!

- اعتراف می کنم که: بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا، جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

 

 

 

- اعتراف می کنم که: بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حتما..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش

و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم....

 

 


برچسب‌ها: سوتي, سوتي هاي باحال, سوتي هاي فيس بوكي, فيس بو ك, سوتي هاي خنده دار
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1392ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط ๑♥๑فاطمه๑♥๑| |


Design By : Night Skin